خسته ی دو عالم
28 اردیبهشت · · به معنای واقعی خسته ی دو عالمم
یه عاااااالمهههه کار ریخته رو سرم
انقدر سرم شلوغه که نمیدونم اصلا کدوم کار رو انجام بدم
گردنم درد میکنه، بعد سال ها جزوه دست نویس نوشتم و خب میشه گفت دستم خشک شد
اصلا عادت به نوشتن ندارم :|
آها راستی، سه شنبه میرم مشهد و خب چون خونمون داره بازسازی میشه میرم خوابگاه و میدونین چیه؟ کالیمبامو نمیتونم ببرم
تو خوابگاه که نمیشه ساز زد و منطقیه، تو محوطه هم گربه زیاد داره و هیییییچ وقت حاضر نیستم برم اونجا بشینم. همینکه برم سلف شاهکاره
میدونستین اوایل شام و ناهار بیسکوئیت میخوردم چون میترسیدم برم سلف؟ (جلوش یههههه عااااالمه گربهس)
بعدا در اینوریشو باز کردن بهتر شد، این در کنار سلف پسراس
جاتون خالی تا الان ۳ بار جیغ کشیدم 🙌🏻
اخریش از همه بدتر بود، دقیقا جلوی سلف پسرا، دو تا گربه باهم دعواشون شد و یهو از بوته ها پریدن بیرون و منم که همون جا بودم گربه هه خورد به پام :))))))
منی که به عکس گربه دست نمیزنم یه گربه خورد به پام 🦆
( دیگه مقدار آبرویی که اون روز از من رفت مشخصه )
الان خیلی خیلی خیلی بهتر شدم
یبار میخواستم ترس خودمو از گربه کم کنم و رفتم زل زدم به چشمای یه گربه تو عکسش، بعد ۵ دقیقه گریم گرفت و از اون روز به مدت چندین ماه حتیی نمیتونستم عکس گربه ببینم ( الان با دیدنش مشکلی ندارم اما بهش دست نمیزنم )
اوم 👀
هعییییییی فردا صبح کلاس زبان دارم. واقعا حوصلشو ندارم

