آرشیو اردیبهشت 1405

پست‌های منتشر شده در اردیبهشت 1405

Today

Hanako Hanako 14 اردیبهشت · Hanako ·

امروز صبح رفتم کافه تا یکم درس بخونم

یک ساعت آناتومی خوندم که دوستم اومد و اول کلی حرف زدیم از حواشی جدید و اخبار های گوناگون 🦆

بعد نشستیم یه برنامه ریختیم دیدیم فاتحمون خوندس

رسما داریم دیوونه میشیم

میخواستیم بریم دانشگاه اینجا و از سالن مطالعه‌ش استفاده کنیم ولی حس میکنم تو فضاهای جدید عمرا بتونم درس بخونم واسه همین نرفتیم

🍰 الان مشهد نیستیم، من خواهرم و اون داداشش پزشکی این شهری میخونن که الان اومدیم. و حتی اگر با کارت دانشجویی خودمون راه نمیدادن از طریق اون دوتا می‌تونستیم بریم - البته خواهرم دیگه درسش تموم شده -

هعیییییی، از جدید ترین حواشی بخوام بگم اینه که یکی از دوستام رفته به این دوست صمیمیم گفته من خیلی آدم دورویی هستم. بعد باز اومدم کل حرفاشو واسه هیرا تعریف کردم و اون آرومم کرد

وای اصلا به حرفاش که فکر میکنم اعصابم خورد میشه. خیلی ادم مزخرفیه. نوشتن اینکه چجور آدمیه کار سختیه ولی فقط بدون خیلییی بده. ازوناییه که پشت همه بد میگه فقط. بشخصه ندیدم پشت کسی از کسی خوب بگه، جدی میگم!

امروز رفتم نوید و جییییییییییییییغغغغغغ یه عالمه تکلیف جدید اضافه شده بود. کل معادلات روزانه‌م به هم خورد

بشدت دلم میخواد کلاس آنلاین فردا رو نرم.

وایییی راستیییییی دوست جون جونیم گفت مامانش داره کاراشو میکنه تا بیاد مشهد 🤩🔥

[ اون دندون مشهد میخونه، خیلیییی دختر خوبیه 🥺❤️ ]

دیگه جونم براتون بگه که هعییییییی

فردا خیلی خیلی خیلیییییییی روز سختیه. صبحش کلاس دارم. عصرش باید درباره تکلیف فیزیو تنفس با بچه ها بحث کنیم و به نتیجه برسیم و شبش میخوام برم باشگاه 🐮

از همین الان برای فردا خستم، عه نه! باید بگم امروز

وایییییییییییییییی استاد ادبیاتمون چندین تا قالب شعر گفته بعد تکلیف داده برین براشون مثال پیدا کنین ☃️🌀

انقدر تکلیفام زیاده یادم میرتشون، باید مثل بچه دبستانیا تو دفترچه‌م مشقای هر روزمو بنویسم🧋👀

از اونجایی که حرفام ته کشید یکم بیشتر از کافه امروز تعریف میکنم 

وقتی دوستم اومد طبق معمول شیک سفارش دادیم ( وی رژیمش رو شکست، آخرین بار یادم نیست کی شیک خوردم )

نه یادم اومد. بهمن، بعد از آخرین امتحانامون بود که رفتیم کافه نزدیک دانشگاه ☘️✨

بعد از شنیدن درد و دلای دوستم فهمیدم اینکه داداش ندارم اونقدرا هم چیز بدی نیست

میگه انقدر بهم استرس میده که چون نخوندی بدبخت شدی و خاک تو سرت و فلان و بهمان ( داداش اون و خواهر من برعکس ما خیلی خرخونن )🌷

یا امروز منو خواهرم رسوند. اونم قرار بود داداشش برسونتش بعد اومده دست انداختتش که این وقت صبح کی میره کافه و ... .( کافه ای که رفتیم بخصوص صبحا برای کار یا درس خوندن زیاد دیدم که بیان، اخه کلا کافه کتابه اصلا و صبح زود باز میکنه ) بعد دوستمم از لج گفته اصلا نمیخوام میرم اسنپ میگیرم. میگه داداشم خودشو کشت که بیا میرسونمت ولی من دیگه قبول نکردم😏😌

اخه حقشه، چرا باید حتما یه کخی بریزه بعد انجامش بده اخه 😒

فکر کنم جدی جدی بسه

راستییییییییی سریال جدید شروع کردم

Perfect Crown

عشقام توش بازی میکنن، درواقع بگم عشقم بهتره

بیون وو سوک عه عزیزم 💝

سریال درحال پخشه، الان ۸ قسمتش اومده

روزای پخشش جمعه و شنبه‌س


 

Nothing 4

Hanako Hanako 12 اردیبهشت · Hanako ·

دیشب یه اهنگ جدید زدم :)

البته یه قسمت خیلی کوچیکشو ...

Click 

متن قسمتی که زدم :

دنیا رو بی تو، نمیخوام یه لحظه‌

دنیا بی چشمات، یه دروغ محضه


به ⅓ اخر رمانم رسیدم و تقریبا نزدیک ۲۰۰ صفحه دیگه‌ش مونده

این صفحه رو خیلیی دوست داشتم

کیت، پیدین رو دوست داره ولی پیدین داره از این احساس کیت سواستفاده میکنه ༎ຶ⁠‿⁠༎ຶ

دلم میخواست کیت و پیدین با هم ازدواج میکردن 

Nothing 3

Hanako Hanako 11 اردیبهشت · Hanako ·

درحال ریواچ هری پاترم...

اصلا حس و حالش با هیچی قابل مقایسه نیست

هیچی که نه سومین باریه که دارم میبینمش :|

زندگی همراه با چیزای قشنگی که دوست داری خیلی خوشکل تره 

حالا فعلا که اتاقمو ندارم ولی اگر همه چیز خوب پیش بره و شهریور برگردم حتماااا از چیزایی که باعث قشنگی زندگیم میشه عکس میذارم :)

 

Nothing 2

Hanako Hanako 10 اردیبهشت · Hanako ·

بعد مدت ها دوباره یکم کالیمبا تمرین کردم

آهنگ گیم آف ترونز. خوب نشد اما واقعا حس تمرین کردن بیشتر نبود

این اهنگه رو بلد بودما ولی خب فراموشش کردم

Click 

نصف دگم نباش اپیزود ۶۰ رو دیدم

اینکه تموم بشه عذاب ۳ رو باید ببینم ( ویدیوی جمعه پیش )

رمان عزیزم، powerless رو هم باید تموم کنم

Nothing 1

Hanako Hanako 10 اردیبهشت · Hanako ·

امروز 8:30 بیدار شدم. یک ساعت دیرتر از همیشه

هییییچ وقت انقدر خوابم نمیومده. دیشب حالم خوب نبود نتونستم درست بخوایم 

درواقع دیشب یه عالمه گریه کردم و از این وضعیت خسته شده بودم و بعد وسط گریه هام اینجارو پیدا کردم :)

یعنی اینجوری که داشتم دنبال یه چیزی میگشتم و چون نمی‌تونستم پیداش کنم گریه هام بیشترم شده بود، اگر تلگرام بود راحت پیدا میشد و اما اون قسمت رو توی وب اینجای یکی پیدا کردم

شبش که گریه هام تموم شد به ذهنم رسید ببینم این چی بود که فهمیدم اینجا هم وجود داره ✨✨✨

آره داشتم میگفتم

بیدار شدم صبحانه خوردم یکم تو گوشی گشتم و بعد آماده شدم برم باشگاه ( این قسمت سخت ترین قسمت روزامه )

با اینکه زیاد باشگاه میرم ولی هیچ وقت آماده شدن براش واسم عادی نشده 

امروز هیچکسی نبود. برعکس گوشیمم جا گذاشته بودم و نشد آهنگ های خودمو بزارم

فردا دوستم میاد اینجا، باید برنامه بریزم چند جای خوب ببرمش

جنگ واقعا همه چیز رو نابود کرد!🦆

اگر جنگ نبود من و دوستم میخواستیم تابستون بریم سفر

کلی از درسا و تکالیفم موندن و حوصله انجام هیچکاری رو ندارم